خرید بک لینک
بیا حرف بزنیم میشه اینجا حرف بزنیم؟ن برای حرفای عاشقونه،ن برای ابراز دلتنگی،ن برای لاس ...همینجوری،میخوام کثشر بگم؛ن،بیا احترام بزاریم ب چیزایی ک میخوام بگم.قبول دارم وقتایی ک مشغول دلبری و مخ زنی و تور کردن بودم همیشه پسرای جذابیو برمیداشتم،اره،اما در کلیت،وقتی دل میبستم،پای یه پسر فوق العاده وسط نبود ... همتون یه ایرادایی داشتین محمد.ولی من برام مهم نبود،دل بسته بودم.ینی من از خدا ادمای خیلی خفنی نخواستم.ولی همونارم نداد.نگیم چون خوبشو برام کنار گذاشته.برا کِی؟ ۳۰سالگی؟ها؟وقتی سنم رفته بالا و حوصله خیلی چیزا رو ندارم و خیلی چیزا از دهن افتادن؟بیخی ...من تو و امثالتو با همه ی چیزی ک بودین میخواستم.با همه ی معمولی بودن ها،ایراد ها.همینم ازم دریغ کرد :)وقتی ب زندگی عمو نگا میکنم،کسی ک توو اوج عشق و عاشقی رفت سربازی و برگشت و دید ک عشقش ازدواج کرده و بعدش با کسی ازدواج کرد ک ذره ای علاقه بش نداشت،صرفا برا این ازدواج کرد ک ازدواج کرده باشه،برا اینکه خانوادش پیله کرده بودن،عمویی ک توو جوونیش خفن ترین پسر فامیل از لحاظ ظاهری بود و کاری بود و خوش اخلاق و تهش ب اینجا رسید.نمیگم شکست خورده چون خیلی چیزا داره،دستاوردای زیادی داشته،ولی اهمیتی نداره از نظر من،چون رابطه ی خوب برای من خیلی مهمه و عموم رابطه ی خوبشو ...اره،خلاصه،ب عموم نگا میکنمو میبینم زندگی فیلم نی،نه،ن با ایمان و تقوا و عمل صالح و ن با التماس و داد و صبر و ... نمیتونی چیزیو تغییر بدی.انگار واقعا باید براش پا شی ... چجور؟چ مدلی؟نمیدونم نمیدونم ...فقط نگرانم ...امروز مامان وسط سریال دیدنمون گفت دختر پا میزاره رو جا پای مادرش ... ن ... نمیخوام ... نمیخوام اینجوری ازدواج کنم ... نمیدونم چ گهی بخورم ...من بت فک میکنم.دلم ت

برچسب: نویسنده: میلاد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1402 ساعت: 15:27

صفحه بندی